تبليغاتX
امواج زندگی
موجیم که آسودگی ما عدم ماست ما زنده ازآنیم که آرام نداریم
  

خدایا ! تیر ماه (جولای ) چه ماه خوبیه برام چون کلی تولد تو این ماه داریم . اول این که یکشنبه شب تولد یکی یکدونمون سیمین عزیزه . ده ساله که زندگیمون رو زیباتر کرده . هر سال که بزرگ تر می شه با خودش کلی برکت میاره . هر سال به نوعی براش تولد می گرفتیم . تو ایران که بودیم چند سال تولدش رو تو ماکس برگر در پاسداران گرفتیم . چند سال رو هم تو خونه به اتفاق کلی فامیل . پارسال هم که این جا بودیم سیمین رو بردیم آلتون تاور . واقعا نه تنها به سیمین کلی به ما هم خوش گذشت . می مونه امسال . امسال رو به خودش واگذار کردیم که چی کار کنیم . خودش پینشنهاد داد که تو پارک باشه . یه پارک بزرگی نزدیک خونه ی قبلیمونه ( Stanborough Park ) که بچه ها می تونن کلی انرژیشون رو خالی کنن . ان شاا... که خوش می گذره .

دیگه تولد یک سالگی وب لاگمه . تو این یک سال تونستم کلی دوست خوب پیدا کنم و از مطالب زیباشون بهره مند شم .

سوم  این که تولد دوقلوهای خواهرامه . دوقلوهای یک خواهرم که این جا هستن یک سال از سیمین بزرگ ترن و دوقلوهای اون یکی خواهرم هفت سال از سیمین کوچیک ترن .

چهارم تولد پسر برادر همسرمه که تو آمریکا زندگی می کنه .

از همین جا به همشون تبریک می گم . ان شاا...  در کنار خانواده ی عزیزشون سال های سال زندگی همراه با سلامتی ٬ موفقیت و شادکامی رو پشت سر بگذرونند .

خلاصه کلی تولد . کلی کیک و کلی کادو و کلی ... .

 

سیمین عزیزم

سیمین با دختر خاله و پسرخاله های دو قلوش

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 18:51  توسط نوشین | 

قبل از هر چیز از دوستای مهربونم ممنونم بابت تبریک این روز عزیز . سیمین من هم با یه دسته گل خوشگل و یه گلدون زیبا روز مامانش رو تبریک گفت .

امروز فرصتی شد که چند کلمه ای بنویسم .  یه چایی مشتی برا خودم ریختم . همسر جان زحمت دنبال رفتن سیمین رو کشیدند و منم موندم خونه . چون مدرسه ی سیمین از این جا تقریبا ۹ مایل می شه . از اون جایی که من وسواس دارم که دیر نرسم یه نیم ساعت یا ۴۵ دقیقه ای زودتر راه می افتم .

اما از این دو هفته بگم که به قولی وقت سر خاروندن نداشتیم . یه اسباب کشی که تو این ۱۱ سال زندگی مشترک تجربه نکرده بودم . به ظاهر هیچ اسبابی نداشتیم ولی در عمل کلی اسباب منزل . حتی وقتی می خواستیم بیایم این جا ( از یه کشور به یه کشور دیگه رفتن ) زیاد خسته نشدیم .

تو ایران وقتی سیمین دو ماهه بود اسباب کشی داشتیم و این قدر بهمون فشار نیومد . تازه ایران یخچال فزیزر و لباسشویی و گاز و ظرفشویی هم باید جابه جا کنیم ولی اینجا این چند قلم تو همه ی خونه ها هست و نیازی به جابه جایی نداره . دیگه این که خونه ها رو تمییز شده تحویل می دن و نیازی به تمییز کردن اساسی ندارن . خلاصه الان بعد از گذشت تقریبا دو هفته ای هنوز دور خودم می چرخم . فرق اساسی دیگه که با خونه های قبلی داره اینه که گازش برقیه . خدارو شکر به دستم اومده و حتی راحت تر از گاز گازیست . قبلا شنیده بودم که این قبیل گازها غذا رو می سوزونه ولی هنوز که چیزی رو نسوزوندم .

یه حسن دیگه این که به مرکز خرید نزدیک هستیم و نیازی به بردن ماشین نیست . این جا هم پارک کردن ماشین سه معضل بزرگه . پباده ۵ دقیقه راهه .

اول سیمین زیاد خوشش نیومد و می گفت اون محل بهتره ولی الان تا میاد می ره اتاقش و هر روز اون جا رو مرتب می کنه . به من هم می گه مامان : این جارو بیشتر از اون خونه دوست دارم  . اتاقم خیلی از اون جا بزرگ تره . آخی راحت شدم . هفته ی دیگه هم تو مدرسه تئاتر داره و حسابی داره تمرین می کنه . دیروز با هم رفتیم و کلاه تئاترش رو خریدیم . نقشش cow girl هست و کلی خوش حاله .

از همسر مهربانم ممنونم بابت کمک های زیادی که بهم کردن . هم چنین از پدرم و خواهرم .Flower و هم از سیمین عزیزم که این مدت خود کفا شده بود و خودش می رفت آشپزخونه و هر چی می خواست خودش بر می داشت و می خورد . اصلا غر نزد و کلی هم کمکمون کرد .

خوب دیگه پاشم برم که یه وقت غذام نسوزه .

SmileyCentral.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 تیر1387ساعت 14:4  توسط نوشین | 
 

مدتی قبل از طریق اینترنت دیده بودیم که پارک هایی هست تمام حیوانات ٬چه وحشی  ٬چه اهلی آزاد هستن و می تونیم با ماشین بریم و از نزدیک اون ها رو ببینیم ( Safary Park ) . با موافقت خانواده و گروهی از دوستان تصمیم گرفتیم که تعطیلی آخر هفته اون جا بریم . صبح یک شنبه با دوستان قرار گذاشتیم . تقریبا سی مایل می شد و ۴۵ دقیقه تو راه . حالا بماند که از چه جاده های زیبایی گذشتیم . وقتی رسیدیم یک صف طولانی داشت . با ماشین وارد شدیم . خدایا ! چه صحنه هایی دیده می شد .

حیواناتی رو دیدیم که همیشه تو تلویزیون می دیدیم . غیر قابل باور . فیل ها به فاصله ی دو متری ماشین . که فکر می کردیم هر لحظه ممکنه که پاهاش رو رو ماشین بگذاره . سیمین تو ماشین دوستم بود . با دوستش که هم سن خودشه اون قدر می خندیدن که صداشون رو ما می شنیدیم . وقتی جلوتر رفتیم مسئول بخش گفت شیشه ها رو بالا بکشید و میوه ی موز رو مخفی کنید . رفتیم جلوتر کلی میمون اون هم آزاد . میومدن  روی هر ماشینی می شستن و کلی همرو نگاه می کردن . خیلی زیبا بود .

 

 جلوتر بخش خرس ها و شیرها و گرگ ها بود . اصلا باور نکردنی . گرگ ها از جلوی ماشین ها راه می رفتن . خرس ها هم همین طور . جلوتر شیرها گروهی نشسته بودن و ماشین ها رو نگاه می کردن . خیلی زیبا بود . بخش زرافه ها هم که از همه جالب تر . کلشون رو میاوردن تو پنجره ی ماشین و با چشم های زیباشون نگاه می کردن . حیوانات دیگه هم مثل کانگورو ٬ پنگوئن ٬ کرگدن ٬ گور خر ٬ .... بودن که می شد از نزدیک دید .

نه تنها بچه ها کلی کیف کردن و دوست داشتن بمونیم . برا ما هم جالب بود . تا چند روز تو چشم هام حیوانات داشتن راه می رفتن .

خدایا ! شکر می کنم به آفریده هایت که این قدر زیبا هستند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 9:39  توسط نوشین | 
به خاطر کمبود وقت ... این رو بخوانید تا بعد

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20
سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".



+ نوشته شده در  سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 8:54  توسط نوشین | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آدم ها مثل كتابند برگرفته از مطالب جالب.
از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ، از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت،
بعضي ها را بايد چند بار خواند تا معني شان را فهميد
و بعضي ها را بايد نخوانده كنار گذاشت.

پیوندهای روزانه
استخاره با قران
تغذیه برای همه
انسان امروز
زن ....در ايران امروزي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
پیوندها
يادداشت هاي شبانه
A hard worker girl سیمین عزیزم
فقط نگاه مي كنم
خاطرات صبا صبوحي
بزن به سيم آخر _ رها جون
پشت ديوار انتظار
خانه ی کودک - پریسا جون
ستون پنجم
روياي شیرین _ ملودی جون
سمساری _ نوشین جون
آشپزخانه
صبا حون
یادداشت های من _ ندا جون
من و دخترم ملودي _ مهسا جون
گل مریم - نسیم جون
بانوی عشق _ نیلوفر جون
سفر نوشته _ مونا جون
سفر یعنی زندگی
یادداشت های شخصی که عاشق جهانگردیه _ سپیده جون
دفترچه خاطراتم - نازگل جون
آشیانه عشق من و آقای همسر _ پریسا جون
آفتاب ایرانی
ستاره جون
...پروشات مهربون من _ آنی
دلم مي خواد بنويسه
چهار بهار و یک پاییز _ ستاره
ایران سرزمین من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان