تبليغاتX
امواج زندگی

امواج زندگی

ما زنده از آنیم که آرام نداریم , موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

تا به حال اتفاق افتاده که کاری رو از ته دل انجام ندهید؟ یا بهتر اینکه کاری را دوست نداری انجام دهی ولی به خاطر رودرواسی انجام دهید؟ بسیاری از کارهایی که در روز انجام می دهیم ناشی از رودرواسی است که نسبت به اطرافیان داریم . اینکه اگر صحبت فلانی را نپذیرم من را طرد می کند یا مورد تایید او واقع نمی شوم .

چندی پیش با یکی از نزدیکانم همین حالت پیش اومد . به خاطر رودرواسی که داشتم تقریبا حرفهایش را قبول می کردم در صورتی که ته دلم چیز دیگری بود . فکر می کردم چون از من بزرگتره نباید حرفش رو رد کنم . احساس بدی پیدا می کردم که می خوام حرفم رو بزنم ولی نمی تونم . تا اینکه یک روز موضوعی پیش اومد که از نظر من حرفش منطقی نبود و به قولی حرف زور می زد ( میل ما حق ما نیست ) ولی بر خلاف گذشته وقتی نظرم رو خواست گفتم اشتباه می کنی . حرفت غیر منطقیه  این طور که فکر می کنی نیست . کمی جا خورد که برا اولین بار رو حرفش ایستادم ( هر آنچه مرا نکشد قوی تر می سازد ) . موقعی که داشت خداحافظی می کرد تا جلوی درب منزل باهاش رفتم و سه بار خداحافظی کردم ولی به خاطر خشمی که داشت جوابم رو نداد ( زمانی که منطق و استدلالی برای گفتن نداریم خشم ایجاد می شود     برتراندراسل ). نه اینکه دیگه دوستش ندارم الان هم مدتهاست که دورادور حالش رو از دیگر آشنایان می پرسم . وقتی تونستم نظر واقعیم رو بدم خیلی آروم شدم .هنوز هم از کارم پشیمون نیستم ( در هر حادثه ای که اتفاق می افتد حتما نکته مثبتی نهفته است ) .

به نظر من رودربایستی ها به خاطر اون ماسک بدلی است که بر صورت خود می ذاریم به خود سختی می دیم تا مورد تایید دیگران واقع شویم . البته نا گفته نماند که دست آهنی در دستکش مخملی باشیم نه دست مخملی در دستکش آهنی .

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 16:23 توسط نوشین |


پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به تمامی روزه دارا ن تبریک می گویم . امیدوارم که امسال هم بتوانیم به خوبی اعمال این ماه عزیز و مبارک رو به نحوی که مورد قبول درگاه الهی باشد سپری کنیم .

وقتی روز به روز به این ماه مبارک نزدیک می شم به یاد سالهای پیش می افتم که چند روز مانده خانه تکانی می کردیم و به استقبال این ماه عزیز می رفتیم .یاد اون روزهایی که برای خرید سبزی خوردن تو صف های طولانی می ایستادم یا برا خرید نون بربری و سنگک تو صف نونوایی می ایستادم . وقتی همسرم به خونه می اومد  بعد از نیایش سر سفره افطار می نشستیم و با نون و سبزی تازه افطارمون رو شروع می کردیم . اواخر هفته به دیدن پدر و مادرمون می رفتیم و افطار مهمون اونا بودیم یا پدر و مادرمون افطار به خونمون می اومدن و گاهی سحری هم با هم بودیم .بعضی از روزها منزل اقوام مهربون می رفتیم و دور هم بودیم خلاصه هر چی بگم کم گفتم ....

هر سال که از این ماه می گذره با سال قبلش متفاوت می شه . حالا امسال هم با سالهای قبل متفاوت شده . هم از خانوادمون دوریم و هم اینکه خبری از نون بربری و سبزی تازه هم نیست . حالا خودمون تنهای تنها هستیم . ولی خوش حالم که نه تنها خدایم همیشه باهامه و هیچ وقت نمی زاره تنهایی رو حس کنم بلکه در کنار همسر مهربان و دختر عزیزم هستم و می خوام امسال با انرژی بیشتر به استقبال این ماه عزیز برم .

خدایا چنان کن سرانجام کار             تو خوشنود باشی و ما رستگار

+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 16:51 توسط نوشین |


فردا روز بازگشایی مدارس در اینجا است. سیمین امسال باید بیشتر از گذشته تلاش کنه  اولین سالی است که از ابتدای مدرسه در اینجا باید به کلاس بره .

وقتی چنین روزی برای من اتفاق می افتاد تقریبا از ده روز قبلش کمی اضطراب داشتم و هی با خودم می گفتم چه حیف شد تعطیلاتم تموم شد ولی وقتی چند روزی به مدرسه می رفتم خیلی سریع خودم رو با اون محیط سازگار می کردم و تعطیلات و کلا (ای کاش ها) به راحتی از یادم می رفت .

امسال سیمین هم بر خلاف سالهای گذشته است . چون پارسال تو این فکر نبود که مثلا فردا باید به مدرسه بره یا تاکید کنه که براش لوازم مدرسه بخریم . همش ما تو فکرش بودیم که چی لازم داره ؟ولی امسال تو همون تعطیلات تابستونیش بارها گفت که مامان چند روز دیگه باید برم مدرسه ؟ حتی یک هفته به بازگشایی مدارس چند بار به من یادآوری کرد که هفته دیگه من تو کلاس هستم . می گفت : مامان ! درسهام امسال خیلی سخت شده . بهم جدول ضرب دو رقمی بده حل کنم تا یادم بمونه . درسهای امسال من از درسهای دانشگاه هم سخت تر شده ...متوجه شدم که امسال خودش به فکر مدرسه است .

خدایا! کمک کن که امسال هم سال شکوفایی علم و دانش برای همه ی دانش آموزان دنیا باشه .

+ نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 16:7 توسط نوشین |


میلاد امام زمان رو به همه شما دوستان تبریک می گم . امیدوارم که همه دعاهاتون امشب پذیرفته شه .

اگر شما می خواستید به این انشا نمره بدید چه نمره ای رو در نظر می گرفتید ؟

به نظر من مهم اعتماد به  نفسشه که بالاخره نوشته . معلم هم به خاطر دو غلط املایی که داشته دو نمره کم کرده وگرنه فکر می کنم بهش بیست می داد. شما چی فکر می کنید؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 11:53 توسط نوشین |


امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرد ! آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینیم ... مرده است !!! .


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
افزایش مهارت های خواندن و درک مطلب در زبان انگیسی
استخاره با قران
تغذیه برای همه
انسان امروز
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


Links

A hard worker girl سیمین عزیزم - انگلیس
----
او همه راست , تو او را هستی ؟ نعیمه جون
در جستجوی معنای زندگی...
ملودی زندگی زیباست
بانو ایرانی _ مهناز جون
خانه ی کودک - پریسا جون
دونیال - نوشین جون
آشپزخانه _ نوشین جون
سمساری _ نوشین جون - آمریکا
ننسام - زندگی از نگاه یک baby!
هستی شیرینی زندگی مامان و بابا - نوشین جون
بهترینم _ سارا جون - کویت
صدای شب
گل مریم - نسیم جون
سفر یعنی زندگی - سوئد
پشت ديوار انتظار
رویای شیرین - ملودی و سودابه جون - انگلیس
یادداشت های شخصی که عاشق جهانگردیه _ سپیده جون
رهگذار عمر - دانمارک
رویای سبز - گلبرگ جون - ترکیه
دفترچه خاطراتم - نازگل جون
یک جای دنج برا نوشته هایم
یادداشت های خصوصی من !
انتظار _ صبا جون
پرنیان پوپلی و مامان کیمیا جون - آلمان
غم ها - محبت × (اميد + عشق) = زندگي _ ترانه جون
ملوسکم - مریم جون
انتظار شیرین _ معصومه کوچولو ( محدثه جون )
سیاره کوچک ما - ستاره جون - پرتغال
ایران سرزمین من
بزن به سيم آخر _ رها جون
یادداشت های من _ ندا جون - آلمان
خاطرات صبا صبوحي
ستاره جون
سفر نوشته _ مونا جون
آفتاب ایرانی
سریال های کره ای _ نوشین جون
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: