تا به حال اتفاق افتاده که کاری رو از ته دل انجام ندهید؟ یا بهتر اینکه کاری را دوست نداری انجام دهی ولی به خاطر رودرواسی انجام دهید؟ بسیاری از کارهایی که در روز انجام می دهیم ناشی از رودرواسی است که نسبت به اطرافیان داریم . اینکه اگر صحبت فلانی را نپذیرم من را طرد می کند یا مورد تایید او واقع نمی شوم . چندی پیش با یکی از نزدیکانم همین حالت پیش اومد . به خاطر رودرواسی که داشتم تقریبا حرفهایش را قبول می کردم در صورتی که ته دلم چیز دیگری بود . فکر می کردم چون از من بزرگتره نباید حرفش رو رد کنم . احساس بدی پیدا می کردم که می خوام حرفم رو بزنم ولی نمی تونم . تا اینکه یک روز موضوعی پیش اومد که از نظر من حرفش منطقی نبود و به قولی حرف زور می زد ( میل ما حق ما نیست ) ولی بر خلاف گذشته وقتی نظرم رو خواست گفتم اشتباه می کنی . حرفت غیر منطقیه این طور که فکر می کنی نیست . کمی جا خورد که برا اولین بار رو حرفش ایستادم ( هر آنچه مرا نکشد قوی تر می سازد ) . موقعی که داشت خداحافظی می کرد تا جلوی درب منزل باهاش رفتم و سه بار خداحافظی کردم ولی به خاطر خشمی که داشت جوابم رو نداد ( زمانی که منطق و استدلالی برای گفتن نداریم خشم ایجاد می شود برتراندراسل ). نه اینکه دیگه دوستش ندارم الان هم مدتهاست که دورادور حالش رو از دیگر آشنایان می پرسم . وقتی تونستم نظر واقعیم رو بدم خیلی آروم شدم .هنوز هم از کارم پشیمون نیستم ( در هر حادثه ای که اتفاق می افتد حتما نکته مثبتی نهفته است ) . به نظر من رودربایستی ها به خاطر اون ماسک بدلی است که بر صورت خود می ذاریم به خود سختی می دیم تا مورد تایید دیگران واقع شویم . البته نا گفته نماند که دست آهنی در دستکش مخملی باشیم نه دست مخملی در دستکش آهنی .
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 16:23 توسط نوشین |

پیشاپیش فرا رسیدن ماه مبارک رمضان رو به تمامی روزه دارا ن تبریک می گویم . امیدوارم که امسال هم بتوانیم به خوبی اعمال این ماه عزیز و مبارک رو به نحوی که مورد قبول درگاه الهی باشد سپری کنیم .
وقتی روز به روز به این ماه مبارک نزدیک می شم به یاد سالهای پیش می افتم که چند روز مانده خانه تکانی می کردیم و به استقبال این ماه عزیز می رفتیم .یاد اون روزهایی که برای خرید سبزی خوردن تو صف های طولانی می ایستادم یا برا خرید نون بربری و سنگک تو صف نونوایی می ایستادم . وقتی همسرم به خونه می اومد بعد از نیایش سر سفره افطار می نشستیم و با نون و سبزی تازه افطارمون رو شروع می کردیم . اواخر هفته به دیدن پدر و مادرمون می رفتیم و افطار مهمون اونا بودیم یا پدر و مادرمون افطار به خونمون می اومدن و گاهی سحری هم با هم بودیم .بعضی از روزها منزل اقوام مهربون می رفتیم و دور هم بودیم خلاصه هر چی بگم کم گفتم ....
هر سال که از این ماه می گذره با سال قبلش متفاوت می شه . حالا امسال هم با سالهای قبل متفاوت شده . هم از خانوادمون دوریم و هم اینکه خبری از نون بربری و سبزی تازه هم نیست . حالا خودمون تنهای تنها هستیم . ولی خوش حالم که نه تنها خدایم همیشه باهامه و هیچ وقت نمی زاره تنهایی رو حس کنم بلکه در کنار همسر مهربان و دختر عزیزم هستم و می خوام امسال با انرژی بیشتر به استقبال این ماه عزیز برم .
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
+ نوشته شده در سه شنبه 20 شهریور1386ساعت 16:51 توسط نوشین |
فردا روز بازگشایی مدارس در اینجا است. سیمین امسال باید بیشتر از گذشته تلاش کنه اولین سالی است که از ابتدای مدرسه در اینجا باید به کلاس بره . وقتی چنین روزی برای من اتفاق می افتاد تقریبا از ده روز قبلش کمی اضطراب داشتم و هی با خودم می گفتم چه حیف شد تعطیلاتم تموم شد ولی وقتی چند روزی به مدرسه می رفتم خیلی سریع خودم رو با اون محیط سازگار می کردم و تعطیلات و کلا (ای کاش ها) به راحتی از یادم می رفت . امسال سیمین هم بر خلاف سالهای گذشته است . چون پارسال تو این فکر نبود که مثلا فردا باید به مدرسه بره یا تاکید کنه که براش لوازم مدرسه بخریم . همش ما تو فکرش بودیم که چی لازم داره ؟ولی امسال تو همون تعطیلات تابستونیش بارها گفت که مامان چند روز دیگه باید برم مدرسه ؟ حتی یک هفته به بازگشایی مدارس چند بار به من یادآوری کرد که هفته دیگه من تو کلاس هستم . می گفت : مامان ! درسهام امسال خیلی سخت شده . بهم جدول ضرب دو رقمی بده حل کنم تا یادم بمونه . درسهای امسال من از درسهای دانشگاه هم سخت تر شده ...متوجه شدم که امسال خودش به فکر مدرسه است . خدایا! کمک کن که امسال هم سال شکوفایی علم و دانش برای همه ی دانش آموزان دنیا باشه .
+ نوشته شده در سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 16:7 توسط نوشین |
میلاد امام زمان رو به همه شما دوستان تبریک می گم . امیدوارم که همه دعاهاتون امشب پذیرفته شه .
اگر شما می خواستید به این انشا نمره بدید چه نمره ای رو در نظر می گرفتید ؟
به نظر من مهم اعتماد به نفسشه که بالاخره نوشته . معلم هم به خاطر دو غلط املایی که داشته دو نمره کم کرده وگرنه فکر می کنم بهش بیست می داد. شما چی فکر می کنید؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 شهریور1386ساعت 11:53 توسط نوشین |