سی و چهار سال پیش در چنین روزی بود که چشم به جهان گشودم . چه زود گذشت و زمان مجال جبران زحمتهای بی شمارت را نداد. تا وقتی کوچک بودم همیشه منتظر گفتن (تولدت مبارک ) و گرفتن هدیه از دست های مهربانت بودم و برایم منیع انرژی بودی . هر سال با هزار و یک نقشه از قبل از من می پرسیدی که چی دوست دارم و شب تولدم همونی رو که می خواستم مهیا می کردی و کلی شادم می کردی و هر سال شب خوبی رو با هم داشتیم . بعد ها متوجه شدم که این من هستم که باید روز تولدم برایت هدیه بگیرم و به دیدنت بیایم . چه دردهایی رو تحمل کردی ٬ چه سرماهایی رو پشت سرگذاشتی ٬ چه شب درازی رو با درد سپری کردی تا کوچک ترین ضربه ای به من وارد نشه و سلامت چشم به این جهان باز کنم و حال که خودم مادر شدن رو تجربه کردم ٬ متوجه مهربانی ها و محبت های بی چشم داشت و نوازش های بی شمارت شدم . مادر عزیزم ! از دور بوسه بر مزار پاکت می زنم و همیشه به یادت هستم . سیمین : مامان ! می شه شمع ها رو فوت نکنی ؟ من : برا چی ؟ خانمم . سیمین : آخه نمی خوام یک سال دیگه به سنت اضافه شه . اگه شمع ها رو فوت نکنی همین سن می مونی ... من : نه عزیزم . چه فوت کنم چه فوت نکنم یک سال بزرگ می شم . سیمین : من نمی خوام دیگه سنت بالا بره ... می خوام همین سن بمونی ... چی کار کنم ...؟ من : اگه خوب درس بخونی و مثل همیشه دختر خوبی باشی و خوب غذا بخوری ... من خوش حال می شم و دیرتر پیر می شم ...ولی همون طور که شما هر سال بزرگ تر می شی ٬ من هم مثل شما بزرگ تر می شم ... سیمین : بهتون قول می دم... به سفارش یکی از دوستانم هدیه هام رو می نویسم: از همسر عزیزم لپ تاپ . از دختر عزیز و نازم انگشتر ساعت دار خوش گل با پول های خودش . از خواهر خوب و مهربونم که اینجاست کلی لباس های شیک . از پدر و خواهرهای عزیزم که ایران هستند تلفن و هدیه ام هم بعدا . از خواهر همسر و خواهر زاده ها ی مهربون ایمیل زیبا. از دوستان مهربونم هم که با تلفن زدن از کشورها و شهرهای مختلف و حتی ایمیل کلی منو خوش حال و شارژ کردند.

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
با این که مسافت خونه هامون کلی از هم دوره می خواد با دوقلوهای نازنینش بیاد به دیدنمون. ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 26 دی1386ساعت 21:55 توسط نوشین |
برگزیدهای از دعای امام حسین (ع) در عرفه
| تو پناهگاه منی، به هنگامی که راهها با همه وسعت، بر من صعب و دشوار شوند و فراخنای زمین بر من تنگ گردد. و اگر رحمت تو نبود من اکنون جزء هلاک شدگان بودم. و تو مرا از خطاهایم باز می داری. و اگر پرده پوشی تو نبود از رسوایان بودم. |
یه تصویر زیبای ماهواره ای از زمین ( اروپا و بخشی از افریقا )
یه بخش زمین شب و قسمت دیگر روز .

ستایش سزاوار خداوندی است که کس نتواند از فرمان قضایش سرپیچد و مانعی نیست که وی را از اعطای عطایا، باز دارد. و صنعت هیچ صنعتگری بپای صنعت او نرسد. بخشنده بیدریغ است. اوست که بدایع خلقت را بسرشت و صنایع گوناگون وجود را با حکمت خویش استوار ساخت.......
آری این لطف تو بود که از خاک پاک عنصر مرا بیافریدی. و راضی نشدی ای خدایم که نعمتی را از من دریغ داری. بلکه مرا از انواع وسائل زندگی برخوردار ساختی. با اقدام عظیم و مرحمت بیکرانت بر من. و باحسان عمیم خود نسبت به من، تا اینکه همه نعماتت را درباره من تکمیل فرمودی......
+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 20:24 توسط نوشین |
وقتی برای دیدن فستیوال رفته بودیم٫ به علت ازدحام ٫ گروهی روی سکوی پنجره های خانه ها ایستاده بودند. عده ای هم که توریست بودند روی چمدان هاشون ایستاده بودند . دونفر هم کنار من روی چمدونهاشون ایستاده بودن . مدتی بعد اواسط برنامه اون ها رفتن. وقتی به علت خستگی روی اسکوتر سیمین نشستم ٫متوجه شدم که کارت ترن اونها روی زمین افتاده٫ برداشتم خلاصه قسمتی از وقتم صرف کاراگاه بازی شد .اون هم بی نتیجه دفعه ی دیگه باید بیشتر حواسم رو جمع کنم .
ولی با خودم گفتم شاید دیگه نبینمشون دوباره گذاشتم سر جاش رو زمین . بعد خانمی اومد با کالسکه همون جا ایستاد. وقتی نگاه کردم دیدم کارت نیست
. در همین حین دیدم همون آقا اومده و در حال گشتن روی زمین هست . من هم هرچی نگاه کردم کارت رو ندیدم . با خودم گفتم اگه بهش بگم و پیدا نکنه فکر می کنه که من برداشتم
. هر چی گشت پیدا نکرد و برگشت . وقتی خانم با کالسکه رفت دیدم زیر کفشش بود و صاحبش هم رفته بود
. دیگه بی خیالش شدم و بقیه مراسم رو نگاه کردم . در انتهای برنامه که داشتیم بر می گشتیم برای آخرین بار نگاه کردم دیدم خبری از کارت نیست . گویا قسمت یکی دیگه شد
.تا ساعت ها خودم رو مقصر می دونستم که چرا نگفتم تا بهتر و دقیقتر بگرده . ولی دیگه دیر شده بود .
.
![]()
+ نوشته شده در جمعه 14 دی1386ساعت 11:29 توسط نوشین |
دوست داشتن کسانی که دوستمان دارند کار بزرگی نیست . مهم آن است آنهایی که ما را دوست ندارند دوست بداریم. خضرت عیسی مسیح همیشه حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش . چیزی رو ینویس که بتونی پاش امضا کنی . چیزی رو امضا کن که بتونی پاش بایستی . عشق و سرماخوردگی را نمی توان پنهان کرد. فرانکلین مشکلات خود را بر ماسه ها بنویس و موفقیت هایتان را روی مرمر. زندگی مانند باغ است و شما باغبان آن . پس باغ زندگیتان را با گل های رنگارنگ پر کنید. تصمیم شبیه به ماهی است . گرفتنش آسان ولی نگاه داشتنش دشوار است . دوام زناشویی یک قسمتش محبت است و نه قسمتش گذشت از خطا . در ضمن عید غدیر خم مبارک باد .
![]()

+ نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 14:2 توسط نوشین |