پنجشنبه ی همین هفته یه تحقیقی داشتیم راجع به یکی از شهرهای کشورمون . من هم تصمیم گرفتم در مورد اصفهان بنویسم . خلاصه کلی عکس و مطلب از گوگل و سایت های دیگه جمع کردم و نت نوشتم از اون جایی که از کشورهای دیگه هم تو کلاسمون هستن ( لهستان ٬ چک ٬ پاکستان ٬ تایلند ٬ آلبانی ٬ لیتوانی ٬ افغانستان ٬ بنگلادش و ... ) . هر کسی از شهرهای کشورشون فیلم تهیه کرده بودن و یه موزیک محلی هم گذاشته بودن . کل کلاس های مختلف با اساتیدشون اومدن و قرار شد که هر کسی توضیحی از شهر انتخابی بدن . من دومین نفر بودم . وقتی فیلم شروع شد به نظر خودم معمولی بود مثل شهرهای کشورهای دیگه . از همه جا توضیح دادم . از مسجد امام ٬ سر در ورودی اصفهان ٬ میدان امام ٬ منار جنبان ٬ سی و سه پل ٬ پل خواجو ٬ هتل عباسی ٬ پارک زیبا ٬ قالی های دست باف ٬ ... .مدت تحقیق هم یک تا دو دقیقه بود . وقتی همه تحقیق هاشون تموم شد ٬ معلم کلاس دیگه اومد و با من شروع کرد به صحبت کردن . نمی دونم ... ولی این یه افتخار بزرگی بود برای من در کنار دیگر هم کلاسی هام و حتی استاد خودم که یونانی است .
. کلی از جاهای دیدنی و تاریخی اصفهان . ![]()
![]()
می گفت : واقعا زیبا بود .! ایران یه همچین شهرهایی داره ؟ من نمی دونستم . فکرم یه چیز دیگه بود . وقتی گفتم تازه این یکی از شهرهای زیبای ایرانه کلی تعجب کرد و از من خواست یه کپی از فیلم اصفهان داشته باشه و در آخر هم گفت : ایران رو تو لیست کشور هابی که می خوام ویزیت کنم اضافه می کنم . ![]()
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اردیبهشت1387ساعت 21:33 توسط نوشین |
بطوريکه ماشين هردوشون بشدت آسيب ميبينه .ولي هردوشون بطرز معجزه آسايي جان سالم بدر مي برند. وقتي که هر دو از ماشينشون که حالا تبديل به آهن قراضه شده بيرون ميان اون خانم بر ميگرده ميگه : آه ! چه جالب شما مرد هستيد... ببينيد چه بروز ماشينامون اومده !همه چيز داغون شده ولي ما سالم هستيم . اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه که اينطوري با هم ملاقات کنيم و زندگي مشترکي را با صلح و صفا آغاز کنيم ! مرد با هيجان پاسخ ميده : "بله کاملا" با شما موافقم اين بايد نشانه اي از طرف خدا باشه !" بعد اون زن ادامه مي دهد و مي گه : "ببين يک معجزه ديگه. ماشين من کاملا" داغون شده ولي اين شيشه مشروب سالمه .مطمئنا" خدا خواسته که اين شيشه مشروب سالم بمونه تا ما اين تصادف خوش يمن رو جشن بگيريم ! بعد زن بطري رو به مرد ميده . مرد سرش رو به علامت تصديق تکان ميده و درب بطري رو باز مي کنه و نصف شيشه مشروب رو مي نوشد. مرده مي گه شما نمي نوشيد؟! زن در جواب مي گه : نه ! فکر مي کنم بايد منتظر پليس بشم..!!!!!!!!!!! متعلق به موضوع « داستاه های کوتاه آموزنده »
يک روز يک زن و مرد ماشينشون با هم تصادف بدي مي کنه .

بعد بطري رو برمي گرداند به زن . زن درب بطري را مي بندد و شيشه رو برمي گردونه به مرد.

![]()
زحمت نکش . Take no pain
+ نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت 13:15 توسط نوشین |
دیروز جشن تولد هشتاد سالگی پدر دوست همسرم بود . خیلی خوش گذشت . چون برامون خیلی جالب بود . برا بار اول بود که به یه مهمونی مثل تولد می رفتیم . از همه جالب تر این که از دو ماه پیش کارت دعوت رو برامون پست کرده بودن . یعنی قبل از ایران اومدنم . حالا مونده بودیم که کادو چی بخریم . خودشون تو کارت نوشته بودن کادو نگیرید فقط تشریف بیارین ولی از اون جایی که ما ایرونی ها این عادت رو داریم که جایی دست خالی نریم یه کادوی خیلی قشنگی گرفتیم . برا سیمین هم اولش خسته کننده بود واقعا وقتی افرادی رو می بینیم که پر انرژی هستن ما هم کلی انرژی می گیریم . همین آقای ۸۰ ساله به قول سیمین ( مامان ! نازی . ببین چه قدر می خنده و خوش حاله ولی چه قدر سنش زیاده ) ماشا... اون قدر انرژی داشت ( میتونی به خدا بگی مشکلاتم خیلی بزرگه یا به مشکلات بگی که خدای من خیلی بزرگه .) . When there is a will,there is way خواستن توانستن است . در ضمن روز معلم بر تمامی معلمان زحمت کش کشورمون مبارک باشه .
یه لیوان خوش گل که روش نوشته شده بود هشتاد ساله . تو یه جعبه ی زیبا
. موقع رفتن بارون شدیدی هم میومد ولی هوا سرد نبود . یه عادت خوب دیگه این که تو خونه کمتر پیش میاد که مهمونی داشته باشن . بیشتر بیرون مثل کافی یا کلوب های ورزشی . که ایران هم کم و بیش الان مرسوم شده . تو یه کلوب فوتبال که کاملا هم خانوادگی بود
. براشون خیلی جالب بود که ما خارجی هستیم و به نوبت میومدن سر میزمون و کلی باهامون صحبت می کردن . درسته که غذاهای انگلیسی ها به قول سیمین بد مزه هست ولی واقعا سنگ تموم گذاشته بودن و کیفیت غذاها بالا و خوب و سالم بود . همه چی آب پز
. کیک تولدشون رو هم یه خانمی پخته بود که فکر کنم ۷۰ سالش می شد که خوش مزه هم بود . 
ولی به مرور خوشش اومد و کلی با وسایل رو میز که به شکل ستاره و ماه و ... بود بازی کرد
. ساعت ۴ بود که تموم شد .
و خوش حال که وقتی با سن و سال های افراد کشور خودمون مقایسه می کنم زمین تا آسمون با هم فرق دارن . حالا چرا ؟ نمی دونم ...![]()

+ نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 22:42 توسط نوشین |