مدتی قبل از طریق اینترنت دیده بودیم که پارک هایی هست تمام حیوانات ٬چه وحشی ٬چه اهلی آزاد هستن و می تونیم با ماشین بریم و از نزدیک اون ها رو ببینیم ( Safary Park ) . با موافقت خانواده و گروهی از دوستان تصمیم گرفتیم که تعطیلی آخر هفته اون جا بریم . صبح یک شنبه با دوستان قرار گذاشتیم . تقریبا سی مایل می شد و ۴۵ دقیقه تو راه . حالا بماند که از چه جاده های زیبایی گذشتیم . وقتی رسیدیم یک صف طولانی داشت . با ماشین وارد شدیم . خدایا ! چه صحنه هایی دیده می شد . حیواناتی رو دیدیم که همیشه تو تلویزیون می دیدیم . غیر قابل باور . فیل ها به فاصله ی دو متری ماشین . که فکر می کردیم هر لحظه ممکنه که پاهاش رو رو ماشین بگذاره . سیمین تو ماشین دوستم بود . با دوستش که هم سن خودشه اون قدر می خندیدن که صداشون رو ما می شنیدیم . وقتی جلوتر رفتیم مسئول بخش گفت شیشه ها رو بالا بکشید و میوه ی موز رو مخفی کنید جلوتر بخش خرس ها و شیرها و گرگ ها بود . اصلا باور نکردنی . گرگ ها از جلوی ماشین ها راه می رفتن . خرس ها هم همین طور . جلوتر شیرها گروهی نشسته بودن و ماشین ها رو نگاه می کردن . خیلی زیبا بود . بخش زرافه ها هم که از همه جالب تر . کلشون رو میاوردن تو پنجره ی ماشین و با چشم های زیباشون نگاه می کردن . حیوانات دیگه هم مثل کانگورو ٬ پنگوئن ٬ کرگدن ٬ گور خر ٬ .... بودن که می شد از نزدیک دید . نه تنها بچه ها کلی کیف کردن و دوست داشتن بمونیم . برا ما هم جالب بود . تا چند روز تو چشم هام حیوانات داشتن راه می رفتن . خدایا ! شکر می کنم به آفریده هایت که این قدر زیبا هستند .


![]()
. رفتیم جلوتر کلی میمون اون هم آزاد . میومدن روی هر ماشینی می شستن و کلی همرو نگاه می کردن . خیلی زیبا بود .

![]()
![]()

![]()

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 9:39 توسط نوشین |
به خاطر کمبود وقت ... این رو بخوانید تا بعد ![]()
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 8:54 توسط نوشین |
این هفته ٬ هفته امتحانات سیمین هستش و سه روزه که داره امتحان می ده . ریاضی ٬ علوم و انگلیسی امسال دیگه مدرسه ایرانی رو فاکتور گرفتیم . هم این که درس ها سخت تر شده و هم علوم و ریاضی رو تو مدرسشون می خونن . می مونه خوندن و نوشتن فارسی و قرآن که تو خونه باهاش کار می کنیم که از یادش نره اول ترم امسال معلم سیمین گفت که اگه کتاب فارسی داره براش ببره و ببینه که چه جوریه . وقتی سیمین کتاب فارسی سومش رو برد خانمشون با تعجب گفت : این که خیلی زیاده ...تو یه سال می خوندیش ؟ مدارس این جا همه کار رو تو مدرسه از بچه می خوان و باید انجام بدن . نه مداد نه دفتر با خودشون حمل نمی کنن که هر روز بیارن خونه و دوباره برگردونن . ماهی یک بار والدین رو دعوت می کنن که کارکرد یک ماهه ی فرزندمون رو ببینیم . ولی جالب این جاست که همشون هم همه چی رو در حد سنشون یاد می گیرن .... If you love something, set it free. If it comes back, it was, and always will be . yours. If it never returns, it was never yours to begin with اما اگر بازنگشت ٬هیچوقت متعلق به تو نبوده تا عشق(یا زندگی)را با وی شروع کنی .
. خدا رو شکر تو این مدت کمی که اومدیم این جا حسابی تونسته گلیمش رو از آب بکشه بیرون
. امروز صبح به یاد پارسال افتادم که مدرسه ی ایرانی هم می رفت و این روزها امتحانات ایرانی هم داشت . به خاطر مسافت دور ( حدودا ۲۵ مایل ) می رفتیم جزوه ها رو می گرفتیم و تو خونه درس می خوند و امتحانات رو هم تو سه روز
. مدیر و معلم قبول می کردن که هر روز دو تا سه امتحان رو بده . خلاصه دخترکم هم با ما یاری می کرد
.
.
سیمین هم گفت تازه یه کتاب فارسی دیگه به اسم بنویسیم هم داریم که فقط توش می نویسیم به اضافه ی انشا و ... . برا خانمش جالب بود که چرا این قدر می نویسین
. ( یاد خودم افتادم که هنوز انگشتم ورم داره و به یادگار مونده )
.
مشقشون هم هفتگی هستش اون هم یک یا دو برگ کاغذ . تازه اگه بچه ای بیش از حدی که معین کردن کتاب بخونه عذر مامان رو می خوان که چرا این قدر به بچتون فشار میارین
. همونی که معین می کنیم رو بخونن یا بنویسن ...نه بیشتر ...
![]()
اگر عاشق کسی هستی٬آزادش بگذار.اگر بازگشت ٬او مال تو بوده و همیشه خواهد ماند
+ نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 9:48 توسط نوشین |