تبليغاتX
امواج زندگی

امواج زندگی

ما زنده از آنیم که آرام نداریم , موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

 یاد دارم یک غروب سرده سرد

 می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

دوره گردم ٬ کهنه قالی می خرم

دسته دوم ٬ جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست ؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

! ... گفت : آقا ... سفره خالی می خرید ...  ؟!

خدایا ! قلبم را در جویبار رحمتت چنان شتشو ده تا هرکجا" تردید" است "ایمان"٬  هر کجا" نفرت" است" عشق" و برای هر" زخمی"  "مرهمی" جای گیرد .

 خدایا ! داده هایت ، نداده هایت ، و گرفته هایت را شکر ، که داده هایت نعمت ، نداده هایت حکمت و گرفته هایت امتحان است .

خدایا !  به خاطر تمام زیباییها و نعماتی که به ما دادی سپاسگزارم . 

+ نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت 18:28 توسط نوشین |


 

خدایا ! مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند

چندی پیش با یکی از آشناهام صحبت می کردیم . حسابی دلش پر بود . وقتی باهاش صحبت کردم می گفت دیگه می خوام خودم باشم . دیگه نمی خوام فیلم بازی کنم . شروع کرد به گفتنی هایی که تو دلش بود . می گفت خیلی از کارهایی رو که نمی خواستم انجام بدم به خاطر دیگران نکنه که از دستم ناراحت شن انجام می دادم . از اول همین کار رو می کردم و وقتی به خودم توجه کردم دیدم که دیگه شده وظیفه و اگه انجام ندم من رو طرد می کنن یا بالاخره از من می خوان . خلاصه بعد از کلی حرف واقعا بهش حق دادم .

هیچ دقت کردید وقتی شخصی هر چی که طرف مقابل بهش بگه رو انجام بده می شه وظیفه . اگر هم یک بار انجام نده  کلی ناراحت می شه که چرا فلان کار رو انجام نداده . بر عکس این قضیه هم هست . اگه کسی هیچ کاری انجام نده حتی کوچک ترین کارش به چشم اومده و حتی همه جا ممکنه که گفته شه که مثلا فلان کس این کار رو برام کرده .

این خانم هم حرفش همین بود . می گفت هر کاری که می کنم عین وظیفه هست و بس . حالا می خوام هر کاری که به صلاح هست و دوست دارم انجام بدم . هر کاری که ممکنه تو روحیه ام اثر بگذاره رو انجام ندم . حالا هر کی بدش اومد دیگه مسئولش نیستم .

ولی خیلی سخته . اگه بتونه که کلی آرامش داره . خدا کمکش باشه .

از سیمین بگم که دختر گلم خیلی بزرگ شده و به راحتی مدرسه ی جدید رو پذیرفت . روز اول کمی براش خسته کننده بود . ولی به راحتی می ره . روز اول بهش گفتم سیمین دوست پیدا کردی ؟ گفت : مامان فقط یکی . ناراحت بود که دوست کم داره . یهش گفتم اگه هر روز یه دوست پیدا کنی آخر سال می دونی چند تا دوست خواهی داشت ؟ ... کلی خندید و گفت راست می گی مامان . خدا کمکش باشه . کمک همه ی بچه ها و همه ی خانواده ها .... . 

+ نوشته شده در دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 11:32 توسط نوشین |


 

جونم برا تون بگه قبل از این که سفر چند روزمون رو شروع کنیم با تمام برنامه ریزی هایی که کرده بودیم همه ی چیز ها داشت سر وقت انجام می شد که یک دفعه با کشیدن زیپ ساک ساک دو قسمت شد و هل هلکی ساک دیگه رو در آوردم و وسایل رو توش ریختیم و به راه افتادیم . به موقع به ترن رسیدیم و نفس راحتی کشیدیم .

یه چند مایلی بود که از انگلیس خارج شدیم و یه قولی تو ترن داشتیم ریلکس می کردیم که یک هو پریدم و محکم به دستم زدم و گفتم : وای !!! اتوی مو رو خاموش نکردم و به برق بوده و لحظه ی آخر یادم رفت که دگمه ی آف رو بزنم . ۹ روز دیگه هم خونه نیستیم و چه بلایی می خواد سر خونه و اتو بیاد . حالا چه کار کنم . نه راه پس نه راه پیش .

هم سفرهام شروع کردن به دل داری دادن . مگه آروم می شدم . گفتم این ۹ روز چه خواهم کشید . بالاخره همسر گفت که چه ناراحت باشی چه نه کاریه که شده . بهتره بی خیال شی .... من هم بی خیال شدم اون هم از نوع اساسیش .

خلاصه رسیدیم به ادینبورگ و کلی فستیوال های جالب و دیدنی . از همه جای دنیا اومده بودن . کلی با آداب و رسوم های مختلف . واقعا جالب بود .

وقتی هتل اول رو ترک کردیم و تو هتل بعدی مستقر شدیم ٬ شارژر لپ تاپ همسری جا موند تو هتل اول و کلی با تماس تونستیم پیدا کنیم .

بعد که هتل دوم رو ترک کردبم . تو هتل بعدی خواهرم گفت : ای وای !! شارژر موبایلم جا مونده . حالا کدوم هتل ؟ معلوم نبود . با پی گیری هایی که همسرم انجام داد پیدا نکردیم . ولی اون قدر فستیوال ها و جاهای دیدنی رفتیم که کامل از یادمون رفته بود که چه دسته گل هایی به آب دادیم . وقتی برگشتیم خونه احساس کردم که بوی سوختگی تا راهروها پیچیده . یواش در رو باز کردم . رفتم تو اتاق ...... خدارو شکر سه شاخش رو از برق کشیده بودم بیرون . ولی حیف از شارژر که پیدا نشد

منم گفتم : تا سه نشه بازی نشه ....

+ نوشته شده در یکشنبه 10 شهریور1387ساعت 20:33 توسط نوشین |


امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرد ! آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینیم ... مرده است !!! .


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
افزایش مهارت های خواندن و درک مطلب در زبان انگیسی
استخاره با قران
تغذیه برای همه
انسان امروز
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


Links

A hard worker girl سیمین عزیزم - انگلیس
----
او همه راست , تو او را هستی ؟ نعیمه جون
در جستجوی معنای زندگی...
ملودی زندگی زیباست
بانو ایرانی _ مهناز جون
خانه ی کودک - پریسا جون
دونیال - نوشین جون
آشپزخانه _ نوشین جون
سمساری _ نوشین جون - آمریکا
ننسام - زندگی از نگاه یک baby!
هستی شیرینی زندگی مامان و بابا - نوشین جون
بهترینم _ سارا جون - کویت
صدای شب
گل مریم - نسیم جون
سفر یعنی زندگی - سوئد
پشت ديوار انتظار
رویای شیرین - ملودی و سودابه جون - انگلیس
یادداشت های شخصی که عاشق جهانگردیه _ سپیده جون
رهگذار عمر - دانمارک
رویای سبز - گلبرگ جون - ترکیه
دفترچه خاطراتم - نازگل جون
یک جای دنج برا نوشته هایم
یادداشت های خصوصی من !
انتظار _ صبا جون
پرنیان پوپلی و مامان کیمیا جون - آلمان
غم ها - محبت × (اميد + عشق) = زندگي _ ترانه جون
ملوسکم - مریم جون
انتظار شیرین _ معصومه کوچولو ( محدثه جون )
سیاره کوچک ما - ستاره جون - پرتغال
ایران سرزمین من
بزن به سيم آخر _ رها جون
یادداشت های من _ ندا جون - آلمان
خاطرات صبا صبوحي
ستاره جون
سفر نوشته _ مونا جون
آفتاب ایرانی
سریال های کره ای _ نوشین جون
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: