به آسمان مي نگرم ستاره ها خوشحالند در اين دشت تاريك ... من و شب و ستاره ها تنهاييم چقدر همه چيز آشناست به آشنايي يك خاطره ! دوباره به آسمان نگاه مي كنم يك شهاب مي بينم بايد آرزويي بكنم .... تو ! آري چشمانم را مي بندم و تو را آرزو مي كنم آهسته چشمانم را باز مي كنم خداي من ! اين تويي كه در كنارم ايستاده اي ؟؟؟ اين لبخند چقدر به صورتت مي آيد چهره زيبايت را زيبا تر ساخته است اين نگاهت چقدر آشناست ... نمي دانم چرا نگراني وجودم را گرفته است ...؟ چيزي در اين دشت عجيب است اما نه ستاره ها... نه من .. نه شب ... نه... ناگهان قلبم تير مي كشد .... تو !!!!! تو مرده اي ... ! با وحشت به سمت تو مي چرخم مبادا تو را از دست دهم !!! اما دير شده است اثري از تو نيست مرا در اين دشت تنها گذاشته اي ؟ ! به اين سو و آن سو مي دوم و نام تو را فرياد ميكنم ... فرياد مي زنم مي دوم احساس سرما مي كنم ديگر قدرت دويدن ندارم ... روي زمين مي افتم زار مي زنم صداي سگ ها از دور دست مي آيد براي دويدن نايي ندارم دوباره قلبم تير مي كشد از درد به خود مي پيچم براي كمك طلبيدن ديگر دير شده است فقط يك كلمه را به زبان مي آوردم و آن تنها نام توست ... چشمانم آرام آرام به خواب مي روند ... تو را در خواب مي بينم دستت را به سوي من دراز كرده اي و جمله اي در گوشم نجوا ميكني : دخترم ! با شادی و ایمان قوی زندگی کن . من همیشه باهاتم به تو خيره شده ام ... دردها از وجودم رخت بسته اند لبخند مي زنم ... و ... دست تو را مي گيرم ... ! مادر مادرم مدت ۸ ساله که در کنارم نیستی . هر لحظه که به موعد رفتنت ( آذر ماه ) نزدیک می شه یه حس و هوای دیگه ای دارم . هر سال نبودنت رو بیشتر احساس می کنم . دوست دارم هر از گاهی از شجاعت ها ٬ گذشت ها ٬ مهربانی هایت بنویسم . از خاطرات گذشتمون و خلاصه از زمان هایی که در کنارمون بودی یاد و تجدید خاطره کنم . تو را سطر به سطر می نویسم و واژه به واژه به دنبالت می گردم تا تمام دلتنگی هایم را به تو بگویم همیشه و در همه حال به یادتم 
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 آبان1387ساعت 21:7 توسط نوشین |
چیکار کنیم که احساسی با مسائل برخورد نکنیم ؟ تا به حال چه قدر به مسائل اطراف واقع بینانه نگاه کرده اید ؟ تو سنین پایین تر بیشتر احساسی با مسائل برخورد می کنیم . البته فقط هم مربوط به کودکی نمی شه . خیلی از ازدواج ها از روی احساسه . خیلی از برخوردها و صحبت ها از رو احساسه . خیلی از واکنش ها از روی احساسه . ترم پیش یه خانم بنگلادشی تو کلاسمون بود که خودش اصلا اختیار هیچ کاری رو نداشت و همه کاره همسرش بود . از ثبت نام گرفته تا این که حتی کجا تو کلاس بشینه . یه روز استادمون ما رو گروه بندی کرد و این خانم با یه آقای آلبانیایی هم گروه شد و داشتیم تمرین حل می کردیم ٬ همسرش در کلاس رو باز کرد و بدون این که چیزی بگه به خانمش اشاره زد که بریم . خانمش هم از ترس کتاب هاشو جمع کرد و با یه خدافظی رفت . جلسه ی بعد هم نیومد . هفته ی بعد عنوان کرد که همسرش ناراحت شده بود . یا یه روز وفتی از اتاق کامپیوتر برگشتیم کلاس خانمه به کل ناپدید شد و بعد از دل نگرانی های استادمون خانمه اومد و وقتی گفتیم کجا بودی ؟ گفت همسرم گفته بود بایستم اون جا تا بیاد دنبالم و منو به کلاس برسونه . در صورتی که فقط پنج دقیقه پیاده رویه . واقعا نمی دوم همسرش چرا این قدر احساسی با موضوعات برخورد می کنه . چرا نمی خواد وقایع رو بپذیره که اگه دوست نداری خانمت بیرون بیاد چرا می فرستیش کلاس و اگه می فرستیش کلاس این چه طرز برخورده ؟ یادم میاد وقتی می خواستیم ماشین واکسال رو عوض کنیم سیمین مدت ها ناراحت بود و دوست نداشت که ماشین رو بفروشیم . با این که آخر سری خیلی اذیت شدیم ولی حاضر بود حتی پیاده هم مدرسه بره . ( مرغ یه پا داره ) . احساسی برخورد کردن با موضوعات مختلف موجب اختلالات درونمون می شه که ممکنه صدماتش قابل جبران نباشه . در سنین پایین تر ممکنه صدمه نداشته باشه چون اکثر بچه ها احساسی هستن . ولی مثلا در مورد همین خانم خیلی زندگی پر استرسی رو باید تحمل کنن . حالا این متن رو بخونید !!!!!!!!!!!!!!!! دختر پنجره را باز کرده بود.جعبه ی شکلات در کنارش و گیتاری در دست. پرده ها را کنار زد و پشت پنجره نشست. پسر همسایه نیز کنار پنجره بود. دختر شروع به نواختن کرد و از زیر چشم به پسرک نگاه می کرد. پسر دستانش را بر لبانش می کشید. دخترک هم در افکار پسر غرق می شد و به اینکه پسر با چه عشق و محبتی برایش بوسه می فرستد. پسرک پنجره اش را باز کرد و فریاد کشید: دختر خانم !!... دختر دست از نواختن برداشت و به پسر خیره ماند. پسر گفت: دور لبت را پاک کن، شکلاتی شده ! واقع بینانه نگاه کنید
![]()
![]()
نه احساسی ![]()
+ نوشته شده در شنبه 18 آبان1387ساعت 21:0 توسط نوشین |
از زمان کودکی که به زیارت امام رضا (ع) می رفتم تا به حال همیشه فکر می کردم که حرم همان شکلی است که از اول دیده بودم . با این که بارها شنیده بودم که حرم رو وسیع تر کرده اند ولی اصلا فکر نمی کردم که این قدر تغییر کرده باشه . عکس قدیم از حرم اکثر کتاب هایی که در مورد کشورهای جهان این جا هست ٬ وقتی صفحه ی ایران رو باز می کنیم بیشتر در مورد مشهد - قم - اصفهان و شیراز توضیح داده اند . عکس جدید از حرم مدتیه دلم خیلی هوای مشهد و زیارت کرده . التماس دعا . 

![]()
+ نوشته شده در دوشنبه 13 آبان1387ساعت 19:48 توسط نوشین |
در دنیا دو چیز زیبا تر از همه چیز است ، آسمان پرستاره و وجدان آسوده... ![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 2:10 توسط نوشین |