
خدا رو شکر بعد از اون هفته که از دست آشنامون برام ناراحتی پیش اومده بود ٬ کاملا برطرف شد . البته با محبت های همسری و مهربونی های سیمین و کامنت های پر مهر دوستان . همه چی روبراهه و سیمین هم هم چنان مشغول درس خوندنه و کم کم داره خودش رو برا امتحان آماده می کنه .
دیروز دوستم باهام تماس گرفت و پیغام گذاشته بود . وقتی رسیدم خونه باهاش تماس گرفتم و بعد از احوالپرسی گفت می خوام در مورد روز سیزده به در صحبت کنم . من هم گفتم باشه شروع کن ببینم چی پیش اومده . روزی که رفته بودیم یه خانمی هم اومده بود که من برا اولین بار بود که می دیدمش . یه سگ سفید خیلی ناز هم داشت . موقع خوردن ناهار طفلکی دهنش آب افتاده بود . آخر که همه غداهاشون رو خوردن صاحبش یه تکه کتلت بهش داد . من هم رو کردم به دوستم و گفتم اگه باز هم کتلت می خواد ما داریم و نمی خوریم . به سگش بدیم . هی بهونه آورد و خلاصه از دادن کتلت صرفنظر کردم . دیروز زنگ زده بود که بگه خوب کاری کردی که ندادی . چند سال پیش هم یه بنده خدایی به سگش غذا داده بود و دو هفته بعد سگش مریض شده بود . می گقت چون فلانی به سگم غذا داده بود مریض شده !!! . به من گفت خوب کاری کردی که ندادی وگرنه اگه دو هفته دیگه سگش مریض می شد می گفت به خاطر خوردن کتلت اون خانمه بوده . یه دوستم گفتم خدا عمرت بده که به من گوشزد کردی . به جای کار خیر ٬ شر به پا می شد . چه خوبه که وقتی تو یه جمع جدید می ریم بتونیم از تک تک اخلاق های جمعمون مطلع باشیم که موجب دلخوری هم نشیم .
امروز سیمین تصمیم گرفت خودش تنها و پیاده به کلاسش بره که حدودا ۱۵ دقیقه پیاده راه هست . دو سه تا چهارراه بزرگ هم وسط راهه که از هر طرف ماشین عبور می کنه و تقریبا همیشه شلوغه . تصمیم گرفتیم که من و پدرش از یه فاصله ای هواش رو داشته باشیم . خیلی محتاط می رفت و حواسش کاملا به ماشین ها و چهارراه ها بود و تونست به کلاسش برسه و کلی کیف می کرد که تونسته به راحتی بره . موقع برگشت هم خیلی از ما فاصله پیدا کرد و دیگه از دیدمون خارج شد . من هم که زود از کوره در می رم . داشتم غر رو شروع می کردم که پدرش به موبایلش زنگ زد . دیدیم خانم تو خونه هست و خیالم راحت شد .

وقتی فکرش رو می کنم که بخواد در آینده خودش بیرون بره و بیاد کلافه می شم . نمی دونم همه همینطورن یا نه ؟ زمان ما هم خیلی سخت بود . دوران دبیرستان دیگه سرویس نداشتیم و خودمون مدرسه می رفتیم ولی وقتی یه دقیقه این ور اون ور می شد مامان و بابام کلافه می شدن که خدا نکرده چی شده ؟ اون موقع زیاد درک نمی کردم چون مادر نبودم
.
+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 22:53 توسط نوشین |
نمی دونم بهت دیگه چی باید گفت ؟ اگه رهبر یه کشوری هم بودی کوتاه میومدی و کینه های بی خودی و به درد نخور رو کنار می زاشتی و تو سال جدید یه کم خودت رو تغییر می دادی و مثل گذشته هات که یه آدم متشخصی برا خودت بودی ٬ می شدی . فکر می کنی که اومدی خارج و چند تا دونه از فامیل هات هم اینجان باید با دیگرون قطع رابطه کنی و فقط تو خودتون باشی ؟ مگه اون همسر بیچارت چه گناهی کرده که باید تک و تنها بمونه و نتونه فامیل ها و عزیزاش رو با دل خوش ببینه ؟ مگه بچه هات چه هیزم تری بهت فروختن که به خاطر خودخواهی فقط تو ٬ فقط تو تو حسرت دیدن فامیل ها و بچه های فامیلاشون باشن ؟ چرا کیف می کنی که همه رو عروسک خیمه شب بازی خودت کنی ؟ آخرش چی ؟ چی رو می خواهی ثابت کنی ؟ گفتیم سال نو هست و تولدت ٬سورپرایزت کنیم ولی مثل این که مرغ یه پا داره و ارزش نداری . به راهت ادامه بده و ببین آخر کی سرش کلاه می ره ؟ معلومه که دلت خیلی خیلی کوچیکه . برو با همون هایی که دوست داری باشی باش . بدون با این کارات از شخصیت خودت کم می شه نه ما . ولی این رو بدون که اون خونه خونه ی همسرت هم هست و من هر وقت بخوام بیام میام و ازت هیچ باکی ندارم . ببینم اون آدما تا کی باهات خواهند بود و تو رو آیا واسه خودت می خوان یا هشتشون گرو نهشونه و اگه مشکلاتشون حل شد باهات چه خواهند کرد ؟ !!!! می زارن می رن و تو می مونی و خودت !!!!!!!!!!!!!!!!! دیگه مسخرش رو درآوردی .
+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 20:33 توسط نوشین |
اول از همه باید بگم که متاسفانه وب لاگ یادداشت های شبانه حذف شده . امیدوارم به زودی به جمع دوستان وب لاگی اضافه شود . دوست خوبمون رهگذار عمر از جمعی از دوستان خواست تا چند قوانین مهم زندگی خودمون رو یادداشت کنیم . ممنون از ایده ی جالبتون . من هم تصمیم گرفتم به صورت خلاصه از آن ها نام ببرم . ۱ - توجه داشتن به خود و تکرار جملات مثبت ۲ - بخشودن دیگران و کنار گذاشتن رنجش های گذشته ۳ - پذیرفتن انتقادی که دیگری بر ما دارد . در صورتی که قابل قبول باشه و منطقی ۴ - مسولیت پذیری و مهرورزی به دوستان ۵ - بتونیم در مقابل هر مشکلی انعطاف پذیر باشیم و همین امر باعث می شه به طرف مقابلمون فرصت فکر کردن بدیم . ۶ - توجه به تفاوت های دیگران . این که دیگران مثل ما فکر نمی کنند . ۷ - در مورد ارتباط با فرزند مچ گیری های مثبت انجام دهیم و به علائق آن ها توجه کنیم . اون جور که ما می خواهیم به فرزند اجبار نکیم بلکه راه درست رو نشون بدیم . هیچ وقت فرزند رو به خاطر یادنگرفتن مطلبی سرزنش نکنیم . و هزاران مورد دیگر . خوش حال می شم که : یادداشت های شبانه ( در اولین فرصت ) ٬ مهسا مامان ملودی جون ٬ امیر خان ٬ گل مریم ٬ در جستجوی معنای زندگی ٬ نعیمه جون ٬ دونیال ٬ ستاره جون و دوستان دیگری که مایلند از قوانین مهم زندگیشون یاد کنند با تجربیاتشون ما رو هم سهیم خواهند کرد .
![]()

+ نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 10:43 توسط نوشین |
متن زیر رو همین امروز تو روزنامه ی ایرانی خوندم . برام جالب بود . برا یک بار خوندن ارزش داره از رسوم رایج در ایام نوروز ٬ چیدن سفره ی هفت سین است که هر کس به فراخور وضع و حالش ٬ به خصوص شکل و حالت جیب هایش ٬ از نظر مقدار اسکناس هایی که در آن ها می گذارند ٬ اقدام به این کار می کند . ما برای تنوع هم که شده با چند پزشک و مکانیک تمای گرفتیم . معلوم شد سفره ی هفت سینشان را این جوری می چینند : هفت سین پزشکان ! سرم . سوزن . سلول . ساطور . سرنگ . سیتی اسکن . سونوگرافی . هفت سین مکانیک ها ! سوپاپ . سردنده . سینی جلو . سوئیچ . سیلندر . سوزن ژیگلور . سپر عقب . آشپزها ! سیر . سرکه . سیرابی . سیب زمینی . ساندویچ . سوسیس . کالباس . معتادین محترم ! شیر . شرکه . شنبل . شاهی . شعله . شپروت . شادود .
سیمین در حال رنگ کردن تخم مرغ در British museum این هم ماهی سفره ی هفت سین در حال طراحی یک گل با تکه هایی از مناطق تاریخی ایران جالبه که اکثر بازدید کنندگان موزه ی شاه عباس خارجی بودند . ایران هم با پهن کردن سفره هفت سین و برنامه های متنوع واقعا گل کاشت . اون قدر برنامه ها زیاد بود که اصلا وقت نکردیم به داخل موزه بریم . از غذاهای ایرانی هم عدس پلو با مرغ سرو می کردن که هر پرسش ۱۵ پوند بود و کلی هم از کیفیت غذا تعریف می کردن . هر جا که هستید سلامت ٬ شاد باشید
![]()



.
+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 20:10 توسط نوشین |