تبليغاتX
امواج زندگی

امواج زندگی

ما زنده از آنیم که آرام نداریم , موجیم که آسودگی ما عدم ماست

 

خدا رو شکر بعد از اون هفته که از دست آشنامون برام ناراحتی پیش اومده بود ٬ کاملا برطرف شد . البته با محبت های همسری و مهربونی های سیمین و کامنت های پر مهر دوستان . همه چی روبراهه و سیمین هم هم چنان مشغول درس خوندنه و کم کم داره خودش رو برا امتحان آماده می کنه .

دیروز دوستم باهام تماس گرفت و پیغام گذاشته بود . وقتی رسیدم خونه باهاش تماس گرفتم و بعد از احوالپرسی گفت می خوام در مورد روز سیزده به در صحبت کنم . من هم گفتم باشه شروع کن ببینم چی پیش اومده . روزی که رفته بودیم یه خانمی هم اومده بود که من برا اولین بار بود که می دیدمش . یه سگ سفید خیلی ناز هم داشت . موقع خوردن ناهار طفلکی دهنش آب افتاده بود . آخر که همه غداهاشون رو خوردن صاحبش یه تکه کتلت بهش داد . من هم رو کردم به دوستم و گفتم اگه باز هم کتلت می خواد ما داریم و نمی خوریم . به سگش بدیم . هی بهونه آورد و خلاصه از دادن کتلت صرفنظر کردم . دیروز زنگ زده بود که بگه خوب کاری کردی که ندادی . چند سال پیش هم یه بنده خدایی به سگش غذا داده بود و دو هفته بعد سگش مریض شده بود . می گقت چون فلانی به سگم غذا داده بود مریض شده !!! . به من گفت خوب کاری کردی که ندادی وگرنه اگه دو هفته دیگه سگش مریض می شد می گفت به خاطر خوردن کتلت اون خانمه بوده . یه دوستم گفتم خدا عمرت بده که به من گوشزد کردی . به جای کار خیر ٬ شر به پا می شد . چه خوبه که وقتی تو یه جمع جدید می ریم بتونیم از تک تک اخلاق های جمعمون مطلع باشیم که موجب دلخوری هم نشیم .

امروز سیمین تصمیم گرفت خودش تنها و پیاده به کلاسش بره که حدودا ۱۵ دقیقه پیاده راه هست . دو سه تا چهارراه بزرگ هم وسط راهه که از هر طرف ماشین عبور می کنه و تقریبا همیشه شلوغه . تصمیم گرفتیم که من و پدرش از یه فاصله ای هواش رو داشته باشیم . خیلی محتاط می رفت و حواسش کاملا به ماشین ها و چهارراه ها بود و تونست به کلاسش برسه و کلی کیف می کرد که تونسته به راحتی بره . موقع برگشت هم خیلی از ما فاصله پیدا کرد و دیگه از دیدمون خارج شد . من هم که زود از کوره در می رم . داشتم غر رو شروع می کردم که پدرش به موبایلش زنگ زد . دیدیم خانم تو خونه هست و خیالم راحت شد .

وقتی فکرش رو می کنم که بخواد در آینده خودش بیرون بره و بیاد کلافه می شم . نمی دونم همه همینطورن یا نه ؟ زمان ما هم خیلی سخت بود . دوران دبیرستان دیگه سرویس نداشتیم و خودمون مدرسه می رفتیم ولی وقتی یه دقیقه این ور اون ور می شد مامان و بابام کلافه می شدن که خدا نکرده چی شده ؟ اون موقع زیاد درک نمی کردم چون مادر نبودم  .

 

+ نوشته شده در دوشنبه 24 فروردین1388ساعت 22:53 توسط نوشین |


نمی دونم بهت دیگه چی باید گفت ؟ اگه رهبر یه کشوری هم بودی کوتاه میومدی و کینه های بی خودی و به درد نخور رو کنار می زاشتی و تو سال جدید یه کم خودت رو تغییر می دادی و مثل گذشته هات که یه آدم متشخصی برا خودت بودی ٬ می شدی .

فکر می کنی که اومدی خارج و چند تا دونه از فامیل هات هم اینجان باید با دیگرون قطع رابطه کنی و فقط تو خودتون باشی ؟ مگه اون همسر بیچارت چه گناهی کرده که باید تک و تنها بمونه و نتونه فامیل ها و عزیزاش رو با دل خوش ببینه ؟ مگه بچه هات چه هیزم تری بهت فروختن که به خاطر خودخواهی فقط تو ٬ فقط تو تو حسرت دیدن فامیل ها و بچه های فامیلاشون باشن ؟ چرا کیف می کنی که همه رو عروسک خیمه شب بازی خودت کنی ؟ آخرش چی ؟ چی رو می خواهی ثابت کنی ؟

گفتیم سال نو هست و تولدت ٬سورپرایزت کنیم ولی مثل این که مرغ یه پا داره و ارزش نداری . به راهت ادامه بده و ببین آخر کی سرش کلاه می ره ؟ معلومه که دلت خیلی خیلی کوچیکه . برو با همون هایی که دوست داری باشی باش . بدون با این کارات از شخصیت خودت کم می شه نه ما .

ولی این رو بدون که اون خونه خونه ی همسرت هم هست و من هر وقت بخوام بیام میام و ازت هیچ باکی ندارم .

ببینم اون آدما تا کی باهات خواهند بود و تو رو آیا واسه خودت می خوان یا هشتشون گرو نهشونه و اگه مشکلاتشون حل شد باهات چه خواهند کرد ؟ !!!! می زارن می رن و تو می مونی و خودت !!!!!!!!!!!!!!!!!

 دیگه مسخرش رو درآوردی .

+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 20:33 توسط نوشین |


 

اول از همه باید بگم که متاسفانه وب لاگ یادداشت های شبانه حذف شده .  امیدوارم به زودی به جمع دوستان وب لاگی اضافه شود .

دوست خوبمون رهگذار عمر از جمعی از دوستان خواست تا چند قوانین مهم زندگی خودمون رو یادداشت کنیم . ممنون از ایده ی جالبتون . من هم تصمیم گرفتم به صورت خلاصه از آن ها نام ببرم .

۱ - توجه داشتن به خود و تکرار جملات مثبت

۲ - بخشودن دیگران و کنار گذاشتن رنجش های گذشته

۳ - پذیرفتن انتقادی که دیگری بر ما دارد . در صورتی که قابل قبول باشه و منطقی 

۴ - مسولیت پذیری و مهرورزی به دوستان

۵ - بتونیم در مقابل هر مشکلی انعطاف پذیر باشیم و همین امر باعث می شه به طرف مقابلمون فرصت فکر کردن بدیم .

۶ - توجه به تفاوت های دیگران . این که دیگران مثل ما فکر نمی کنند .

۷ - در مورد ارتباط با فرزند مچ گیری های مثبت انجام دهیم و به علائق آن ها توجه کنیم . اون جور که ما می خواهیم به فرزند اجبار نکیم بلکه راه درست رو نشون بدیم . هیچ وقت فرزند رو به خاطر یادنگرفتن مطلبی سرزنش نکنیم .

و هزاران مورد دیگر .

خوش حال می شم که :

یادداشت های شبانه ( در اولین فرصت ) ٬ مهسا مامان ملودی جون ٬ امیر خان ٬ گل مریم ٬ در جستجوی معنای زندگی ٬ نعیمه جون ٬ دونیال ٬ ستاره جون و دوستان دیگری که مایلند از قوانین مهم زندگیشون یاد کنند با تجربیاتشون ما رو هم سهیم خواهند کرد .

+ نوشته شده در جمعه 7 فروردین1388ساعت 10:43 توسط نوشین |


متن زیر رو همین امروز تو روزنامه ی ایرانی خوندم . برام جالب بود . برا یک بار خوندن ارزش داره

از رسوم رایج در ایام نوروز ٬ چیدن سفره ی هفت سین است که هر کس به فراخور وضع و حالش ٬ به خصوص شکل و حالت جیب هایش ٬ از نظر مقدار اسکناس هایی که در آن ها می گذارند ٬ اقدام به این کار می کند . ما برای تنوع هم که شده با چند پزشک و مکانیک تمای گرفتیم . معلوم شد سفره ی هفت سینشان را این جوری می چینند :

هفت سین پزشکان !

سرم . سوزن . سلول . ساطور . سرنگ . سیتی اسکن . سونوگرافی .

هفت سین مکانیک ها !

سوپاپ . سردنده . سینی جلو . سوئیچ . سیلندر . سوزن ژیگلور . سپر عقب .

آشپزها !

سیر . سرکه . سیرابی . سیب زمینی . ساندویچ . سوسیس . کالباس .

معتادین محترم !

شیر . شرکه . شنبل . شاهی . شعله . شپروت . شادود .


سیمین در حال رنگ کردن تخم مرغ در British museum

این هم ماهی سفره ی هفت سین

در حال طراحی یک گل با تکه هایی از مناطق تاریخی ایران

جالبه که اکثر بازدید کنندگان موزه ی شاه عباس خارجی بودند . ایران هم با پهن کردن سفره هفت سین و برنامه های متنوع واقعا گل کاشت . اون قدر برنامه ها زیاد بود که اصلا وقت نکردیم به داخل موزه بریم . از غذاهای ایرانی هم عدس پلو با مرغ سرو می کردن که هر پرسش ۱۵ پوند بود و کلی هم از کیفیت غذا تعریف می کردن .

هر جا که هستید سلامت ٬ شاد باشید  .

+ نوشته شده در دوشنبه 3 فروردین1388ساعت 20:10 توسط نوشین |


امواج زندگی را با آغوش باز پذیرا باش حتی اگر گاهی تو را به قعر دریا ببرد ! آن ماهی که همیشه بر سطح آب می بینیم ... مرده است !!! .


HOME
E-Mail
:BAHAR20:


LinkDump

طـــراح قـــالــب
افزایش مهارت های خواندن و درک مطلب در زبان انگیسی
استخاره با قران
تغذیه برای همه
انسان امروز
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

مهر 1388

شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386


Links

A hard worker girl سیمین عزیزم - انگلیس
----
او همه راست , تو او را هستی ؟ نعیمه جون
در جستجوی معنای زندگی...
ملودی زندگی زیباست
بانو ایرانی _ مهناز جون
خانه ی کودک - پریسا جون
دونیال - نوشین جون
آشپزخانه _ نوشین جون
سمساری _ نوشین جون - آمریکا
ننسام - زندگی از نگاه یک baby!
هستی شیرینی زندگی مامان و بابا - نوشین جون
بهترینم _ سارا جون - کویت
صدای شب
گل مریم - نسیم جون
سفر یعنی زندگی - سوئد
پشت ديوار انتظار
رویای شیرین - ملودی و سودابه جون - انگلیس
یادداشت های شخصی که عاشق جهانگردیه _ سپیده جون
رهگذار عمر - دانمارک
رویای سبز - گلبرگ جون - ترکیه
دفترچه خاطراتم - نازگل جون
یک جای دنج برا نوشته هایم
یادداشت های خصوصی من !
انتظار _ صبا جون
پرنیان پوپلی و مامان کیمیا جون - آلمان
غم ها - محبت × (اميد + عشق) = زندگي _ ترانه جون
ملوسکم - مریم جون
انتظار شیرین _ معصومه کوچولو ( محدثه جون )
سیاره کوچک ما - ستاره جون - پرتغال
ایران سرزمین من
بزن به سيم آخر _ رها جون
یادداشت های من _ ندا جون - آلمان
خاطرات صبا صبوحي
ستاره جون
سفر نوشته _ مونا جون
آفتاب ایرانی
سریال های کره ای _ نوشین جون
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: