استادمون می گفت همیشه اولین قدم سخت ترین قدمه . اگه قدم اول رو برداشتید دیگه خود به خود پیش می رید . حالا حکایت من شده . بعد از مدت طولانی از آپ کردن وب لاگ برام خیلی سخت بود که وبم رو آپ کنم ولی امروز قدم اول رو برداشتم به امید قدم های محکم بعدی . مدتی می شه که از دنیای زیبای وب لاگ ها به دورم . درسته هر از گاهی میومدم و به دوستای خوبم سر می زدم ولی وقت نظر گذاشتن رو نداشتم . به دلایل مختلف که مهم ترینش اسباب کشی بود . بالاخره این مرحله رو پشت سر گذاشتیم و تا حد زیادی جا به جا شدیم . نقل مکان از آپارتمان به خونه که اولین تجریمون بوده . اوایلش سخت بود یکی به خاطر پله که زیاد باهاش سر و کار داریم دیگه به خاطر داشتن حیاط که کلی باید رو گل ها و درخت ها و تمیزی حیاط کار کنیم که به مرور همه این ها حل شد . حالا می فهمم که داشتن یه حیاط کوچولو چه نعمتیه . کلی گل های آویزی زیبا گرفتیم و همسری هم خیلی با سلیقه رو حیاط ها کار کرده و سر و سامون داده . گویا مستاجر قبلی وقت رسیدگی به حیاط ها رو نداشته و همینجوری ول کرده بود . دیگه این که سیمین هم همون مدرسه ای که می خواستیم بره بعد از مدت ها پی گیریهای همسری درست شد . از خونمون تا مدرسه ی سیمین کمتر از ۵ دقیقه پیاده رویه . امروز هم رفتیم و تمام لباس های فرم مدرسش رو گرفتیم که خیلی هم شیک و خوشگلن و البته خیلی هم گرون چون کلی لباس های مختلف دارن برا ژیمناستیک و هاکی و شنا و .... . نا گفته نمونه که چند تا از دوستاش هم تو مدرسشونه و خیلی خوش حاله . من هم طبق معمول به کار و بار خودم مشغولم و روزها رو می گذرونم . احتمالا از اول سال تحصیلی من هم مشغول به کار بشم . تا ببینیم قسمت چی می شه . تا بعد
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 21:33 توسط نوشین |