جونم براتون بگه که امروز یه دست گل به آب دادم که خیلی دلم سوخت . چون زحمت زیاد کشیده بودم بابتش . اکثر روزها چه کلاس داشته باشم چه نه سعی می کنم غذای شب رو آماده کنم که وقتی سیمین رو میارم خونه وقتم تو آشپزخونه نگذره و بتونم به سیمین برسم . امروز هم از اون روزهایی بود که از صبح خونه بودم . حالم خیلی خوب بود و با خودم گفتم تو آماده کردن غذام هنر به خرج بدم و خوش مزه ترش کنم . غذایی که انتخاب کردم مرغ پلو بود که مدتی نخورده بودیم . خلاصه خورشت رو کلی با دقت و به قول معروف با عشق درست کردم . خیلی خوب شد . برنج هم آبکش کردم ولی دم نزاشتم تا عصر تازه و داغ بخوریم . دنبال سیمین رفتم و اومدیم خونه . از اون جایی که سیمین کلاس داشت منتظر باباش بود که بیاد و به کلاس ببرش . اکثرا شام رو ساعت ۷ می خوریم ولی گاهی سیمین زودتر گرسنه می شه و شام رو زودتر می خوره . امروز هم از اون روزا بود . تقریبا ۴۵ دقیقه وقت داشت . تو این مدت زیر برنج رو کمی زیاد کردم که بخارکنه و بعد کمش کنم . همون موقع سیمین باالای در اتاقش یه عنکبوت بزرگ دید و دوتایی هول شدیم که چه جوری بگیریمش . هم می ترسیدیم هم می گفتیم که بی خیالش شیم می ره یه جا و دیگه نمی تونیم بگیریمش . سیمین خوش بو کننده ی اتاق و یه دستمال آورد . می گفت خانممون گفته عنکبوت از بوی اینا بدش میاد و گیج می شه . خلاصه نصف بیشتر خوش بو کننده رو زدیم . مگه گیج می شد ... بالاخره اومد پایین و با جیغ انداختیم بیرون . حالا غافل از برنج رو گاز . وقتی یادم افتاد دیدم وای ................. . دیگه خودتون می دونید که چی شد ؟؟؟؟ درش رو باز کردم ......... بوی دود و سوختگی زد بیرون . تنها کاری که کردم برنج رو تو دیس خالی کردم و زعفرون رو روش ریختم . از اون جایی که خوش بو کننده رو رو عنکبوت خالی کرده بودیم ٬ بوی سوخته تو خونه نپیچید . بچم قاشق اول رو خورد کمی تو فکر رفت ولی زعفرون بوی سوختگیش رو تا حدی گرفته بود . این هم از زحمت های بر باد رفته ی من . همسری هم اومد و برنج دودی رو با هم نوش جون کردیم ولی خداییش چیزی نگفتن . ( خدا عمرش بده ) . امتحانات سیمین دوشنبه هفته دیگه شروع می شه و هر روز سخت در تلاشه و داره بکوب می خونه . من و باباش هم پا به پاش . من علوم و باباش ریاضی ... . ان شالله همه ی بچه هامون سلامت و موفق باشن و خدا پشت و پناهشون باشه .
![]()
+ نوشته شده در چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت 22:2 توسط نوشین |